1- از بچه های تودی:

دامدارانی که دام خویش درباغ میکنند،      فحش بر آنها مهم نیست گوسفند چاق میکنند

مال مردم میخورند و ختم قرآن میکنند،           یاکه پایان زمستان  جشن برپا میکنند،

صحبت از تردستی و رندی نمایند پیش هم،     گه تف و گه خنده اندازند سوی ریش هم،

من ندانم پس کدام است کار سالم در دهات؟   گاه گوسفند در بیابان است و گه کنج ربات،

آرزو دارم بدانند مرز باغ و دشت را،                 یا نفهمند معرفت را یا نفهمند حشر را!‏

2- از بچه های تودی:

چال چغندر: محل نگهداری چغندر و محصولاتی برای زمستان

حلالی:انگوری که پس ازیک ماه چیدن درخمره ای ریخته میشد و پس از چهل روز به انگوری حلال تغییرحالت میداد و تا عید نوروز از آن استفاده میشد،

کرسیب خاکی:برج مخروطی شکلی ازکلوخ که داخل آن را با آتش سرخ میکنند سیب زمینی راداخل آن ریخته میکوبند بسیار لذیذ میشود!

هم ولایتی دوستت دارم!        گل نیم من و بی را،خدا نگه داره آدمای دی را!‏

****

رحمت آبادعزیزم موطن گل پرورم،       ای عزیزم روح من ازخاک توست این پیکرم،

شیرمردان کشاورزوجوانان غیور،           مادرانی مهربان و دخترانی همچوحور،

سالهای خوب عمرم کودکی آنجاگذشت،      حیف ماراخشکسالی زان دیاربنموددور،

هرکه باشم چون زجزئیات خاک آن برم،           دوستش دارم وگرنه ازپشیزی کمترم،

مردمانش صاف وقانع سخت کوش وباوقار،        ازحسومی باشداین شعرازبرایش یادگار،

شعری دروصف وطنم،رحمت إباد

3- معنوی:

سلام خیلی خوشحالم که یه همچین وبلاگی روشماراه اندازی کردین. این روستا باید به همه معرفی بشه.چون علاوه بر شهدایی که دادن افراد تحصیلکرده ای هم داره که باعث سربلندی یک روستا به این کوچیکی هستش.ولی حیف جدیدا این روستاداره خالی از سکنه میشه/خیلی خوشحال میشم مطالب وبلاگتونو به روز کنید.من الان درجنوبی ترین نقطه  ایران هستم ودارم به جامعه اینجا خدمت میکنم ومایه افتخارمه که اهل رحمت ابادم.خیلی دلتنگ رحمت ابادم .

4- محمد رضایت:

یادشان گرامی .اولین تشییع پیکر شهید در رحمت آباد در ذهن کودکی من نقش بسته (معنوی و گرجی)

این جانب نوشته ای ازمرحوم آقامحمدمعنوی که درمورد تاریخ رحمت آبادو پدربزرگ پدر بنده(محمدحسن خان نایب) نوشته در اولین فرصت اسکن میکنم وبرای شما میفرستم

وقتی درسن نوجوانی به رحمت آبادمیرفتم همیشه مبهوت این عظمت می شدم.ای کاش باعث رونق رحمت آباد شود این آثار